هنگامی که مادر خود را ‘طلاق’ شما

زمانی که من در حدود 10 مادرم ما را ترک کرد.

یکی از خواهران من — خوش شانس طلایی کودک — رو به زندگی با پدر او. او مادر ما را مورد علاقه. و هر کس دیگری را بیش از حد. قدیمی ترین من خواهر من برادر من ؟ ما از چپ به دفع کردن برای خود.

که به معنای ما تقریبا به پایان رسید تا در یک یتیم خانه. در آخرین بار دوم اگر یک مرد در زمان بیش از ما کمی اجاره خانه و پس از او نیز “مراقبت” از ما است. او همیشه در خلق و خوی بد و خواهر و برادر من و من احساس می کنیم یک بار سنگین است. وجود ما بود و به نوعی به نفع او انجام شده بود به ما.

او همیشه به خانه آمد و پس از 2 هستم مست و عصبانی که به معنای ما تا به حال به نوک پا راه رفتن در اطراف خانه. من به یاد داشته باشید که خیلی بی خیال ترین بخش قبل از او بود که هم قبل از من تا به حال تفکیک کردم و قرار دادن در برخی از نوع مکانی برای بیماران روانی است.

مامان من سعی کردم برای سقط جنین در سال 1965. اما من جان سالم به در برد او فوق العاده من به دیوار در دوران جنینی.

به هر حال او بر روی نیمکت در مرکز محل و در صبح هنگامی که او hungover ما می دانستیم که ما تا به حال به غیب و بی سابقه و زحمت او و یا دیگری نوعی سنگین دست خواهد آمد. عشق و محبت ؟ رفته است. آن را ترک کرده بود با مادر من.

Sevilla Finley

من دل شکسته بود اما من را درک نمی کنند و یا کلمات برای توصیف آنچه که من از طریق رفتن. و چه کسی می توانم بگویم به هر حال ؟ که فرد ترک کرده بود. و همه چیز رنج می برد.

من چند سال پیش در ریاضی اما ناگهان ریاضی شبیه چینی به من. من نمی توانستم تمرکز بر یک مشکل ریاضی که چیز اضافه نمی کند در خانه است. من خواست برای کمک به.

“شما یا این گه یا شما نیست!” او گفت:.

بنابراین در بالا از دل شکستگی من تبدیل شدن به “گنگ است.” و بی حس. شروع کردم به سیگار کشیدن علف های هرز در 10. کودکان و نوجوانان خواستار شد من یک فرسودگی شغلی. من شبح شد. من به معنای واقعی کلمه متوقف شد رشد جسمی. من می ترسم به خوردن. من همیشه به حال شدید معده درد.

میمون نوزاد در یک آزمایشگاه که در حال نگهداری از مادران را متوقف کند در حال رشد است. من یاد گرفتم این سال بعد در یک کلاس روانشناسی و بلند شدم و به سمت چپ چون من فکر می کردم ممکن است شکستن پایین سمت راست وجود دارد در کلاس. آن را به ارمغان آورد تا این قریب به اتفاق غم و اندوه. من از مدرسه کاهش یافته است.

من نمی دانند و یا درک آنچه اتفاق می افتد. من به trances و پوچ کابوس و توهم و رویاهای ساخته شده است که هیچ حس. من همیشه ترس به خواب. من تا به حال رویاهای که در آن من خواهد حفاری به من جرات کشیدن آنها را به جستجو برای چیزی در آن وجود دارد. این کابوس از عمل جراحی من به عنوان یک کودک.

ببینید مادر من سعی کردم برای سقط جنین در سال 1965. آن را غیر قانونی بود اما پس از آن من جان سالم به در برد او فوق العاده من به دیوار در دوران جنینی. من می دانستم که من می خواستم در برخی از سطح و من متولد بسیار بیمار است. من تقریبا مرده به من رفت و از هفت پوند به دو عنوان آنها انجام عمل جراحی بر من جرات و دریچه پیلور.

من تا به حال فتق و گانگرن. آنها به من گفت مامان من نمی خواهد برای زنده ماندن. من همیشه….

اما مادر من در حال حاضر سه تا از بچه ها هنگامی که او باردار شد با من. من فوق العاده بود. من هرگز مطمئن شوید که پدر من بود تا زمانی که من تا به حال این مرد که من فکر کردم ممکن است پدر من تست پدری این سال است.

او در نبود پدر من پس از آن باید مرد مامان من گفته بود “مجبور خود را در” او. نه یک احساس خوب. به دنیا آمد از تجاوز به عنف.

من سوار دوچرخه من در تمام طول روز به فرار از خانه من. من می خواهم به دعوا با بچه ها به سادگی از آنجا که آنها خوشحال به نظر می رسید. معلمان من دوست ندارم من چون من خارج شد, عبوس, تا به حال هیچ مهارت های اجتماعی و اغلب کثیف و ژولیده. من یک مشکل بچه در کلاس: من آرام بود و هرگز مختل چیز است. اما نه یک معلم بود و در بینش یا perceptiveness به دیدن من درد و رنج بود.

من از خواب بیدار بر روی زمین با یک زنگ در گوش راست — من از دست همه من شنیدن در این گوش از خفگی اشک …

من دوست داشتم به خواندن و رسم حتی اگر من عادی بود و بیشتر به خود جلب کرد تصاویر برای فرار از خستگی از مدرسه است. من واقعا فقط می خواستم به خارج. در خارج.

یک بار من چیدن یک بچه در پارک. پدر من دیدم و دویدم به ما سخت و سریع و ضربه زدن به من با یک پانچ به پشت سر من. من 11.

من از خواب بیدار بر روی زمین با یک زنگ در گوش راست — من از دست همه من شنیدن در این گوش از بکاهند در حالی که او فریاد زد که او چگونه خواهد مرا بکشد اگر من ایستاد. من در مورد به ایستادن اما نه یک بزرگسال آمد تا به من کمک کند به هر حال.

من ضرب و شتم و شکسته و من بلعیده همه درد. من گریه نکن. من بیش از حد تعطیل به انجام این کار و من مدتها بود که یاد گرفتم به خودم اجازه دهید احساس بسیار از هر چیزی. من رفت و برگشت به خانه من و گفت: هیچ کس. قطعا کسی که جای مادر من.

من نمی دانم اگر او احساس هر چیزی را “اشتباه” بود اما او به من در زمان به فروشگاه زمانی که من به خانه. به انجام برخی از خرید. با ما غذا تمبر.

او گفت که او بیش از حد “بالا” دیده می شود با مواد غذایی. اما او ساخته شده یک لیست خرید برای من. که آسان بود پس ما خیلی زندگی کردن Coca-Cola, کالباس و هو Hos.

او استفاده می شود به تماس بگیرید, بزرگ, جدید دو لیتری بطری کک “چاق, خروس.”

“فراموش نکنید که برای دریافت چاق, خروس” او می گویند.

من انقباض غیر ارادی ماهیچه. و به صورت انسان در خط پرداخت که تحقیر برای من رفاه تمبر من سعی کردم به چشم پوشی است.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.dehec.sutny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>