هنگامی که عیسی عجایب رفتن بد

چرا بايد اهميت بدي

چون هر که به چرخیدن گونه دیگر اعتقاد دارد در واقع گونه دیگر را نمی چرخاند.

جیم تصادفا ً یک دوچرخه سوار جوان را بین سپر چیفی سی۱۰ و بلوط میراثی در پالو آلتو، کالیفرنیا، سنجاق کرد. پسر در آغوش جیم مرد و او به او التماس کرد تا در آغوش شب. جيم هيچوقت خوب نميشه

یک پوسته خالی از یک مرد به کلیسای پنتیکاستال رامشکی در جاده 3585 میدلفیلد به دنبال پر شدن از روح القدس تصادفا. خدا مجبور شکرد

جيم دوباره به دنيا اومد و انتقام گرفت

در هر روز داده شده شما او را پیدا کنید صحبت کردن به زبان در راهروهای بازار Co-Op، ارائه خواندن کتاب مقدس آتشین در gazebo در پارک Rinconada و یا دست در دست گذاشتن بر روی سالمندان در خانه Channing و دعا برای معجزه.

مذهب او کمتر در مورد عیسی و بیشتر در مورد سیاست شد. او نرفته بود از حمل کتاب مقدس به حمل اسلحه.

جيم پادشاه عيسي عجيب الخلقه شد

من چند تا تابستون که تو ي اوايل 20 سالگي مون بوديم براش کار مي کردم جیم در نقاشی خانه ها تخصص داشت و نقاشی خانه در دی ان ای من بود. پدربزرگ مادري من نقاش خانه بود و پدرش قبل از او و پدرش قبل از او و امثله ها، به قبل از جنگ داخلي برمي گشت. من عاشق کار، اما در کنار یک واعظ خیابانی سخت بود.

من جيم رو از زمان مدرسه ميشناختم و وقتي ازش خواستم سعي کرد آروم بشه ولي اون نميتونست خودش رو کنترل کنه هر روز با تعظیم بر آن موعظه ای نو به من تحویل می شد. هر روز مطمئن بود که توبه می کنم و هدیه ی آزاد رستگاری رو قبول می کنم دوستي اون با خداوند، ما رو تدبر ميکرد.

روزی دختر یک صاحب خانه مدام به من چشم می کرد. برادر، مراقب باش، اون داره سعي ميکنه تو رو اُراه کنه اين دخترهاي کالج بدترين هستن، هيچ اخلاقي ندارن”

او به ما پیشنهاد مقداری لیموناد و با لبخند آمده، اشاره کرد که او قرار بود به دوش پا. مثل باز کردن یه پورنوی کلاسیک بود

“مقاومت در برابر شیطان، برادر، جیم به من گفت.

آهنگ فانک در حال پخش در سرم به توقف. صدای جیم مانند یک سوزن کثیف بود که در سراسر یک رکورد بکر خراش می داد. ديگه نميتونستم تحمل کنم من تصمیم گرفتم که مسواک هایم را تمیز کنم و در آن ها را در داخل یک تکه رنگ پرت کنم.

من و جيم چند تا دوست مشترک داشتيم و هر چند وقت يک بار از مسير رد ميشديم با اين حال، با اينکه سال ها در نورد بود، برخوردهاي ما کم تر شد. شاید هر پنج سال یک بار همدیگر را دیدیم و جالب بود که آرام آرام آتش مذهبی جیم را تماشا کنیم.

ما هر دو در دبیرستان فروشنده گلدان بوده و با انواع مواد مخدر آزمایش شده است. ما نوجوانان بزهکار بودیم که مدرسه را به مهمانی ترک می کرد. ما دوچرخه دزدیدیم، از مغازه بلند شدیم و خسارات زیادی به اموال وارد کردیم. -قشنگ نبود .

“برادر، ما لازم نیست به مردم در مورد گذشته ما بگویید،” جیم به من گفت. مردم در مورد تو قضاوت می کنند و تو را در نور بدی نگه می دارن هر چقدر که خدا تو را تغییر داده باشد. اگر می خواهید از طریق کلیسا ارتباط تجاری برقرار کنید بهتر است که آنها هیچ یک از این چیزها را نمی شناسد.”

“اين تو رو يه منافق نمي کنه؟” گفتم. “دروغ می گم که کی هی دروغ میگن، به آدمایی که باید تحت تاثیر قرار بگيرن که چقدر تغییر کردی، درسته؟”

او نقب زد و در پنهان را باز کرد، اسلحه را بیرون کشید و گفت: «گوش هایت را بپوش، برادر.»

پس از ریل در برابر دروغگوها و “مسیحیان ساختگی” برای سال ها، جیم در حال حاضر می گفت خوب است به پیچ و تاب حقیقت و دروغ به جلو. به جایی می رسه که هر بار که بهش نگاه می کردم و اون فکرش رو به اشتراک می ذاشته، بیشتر و بیشتر ناراحت می شدم.

مذهب او کمتر در مورد عیسی و بیشتر در مورد سیاست شد. او نرفته بود از حمل کتاب مقدس به حمل اسلحه. اون بهم گفت که چطوري با يه هفت تير توجيه ي کتش دور “محله بد” ش توي شهر “ردوود” راه ميره. او نشان داد که اگر کسی تلاش کند او را غارت کند چه می کند. “من آنها را با دست چپم می گیرم، آنها را در نزدیک می کشم و اسلحه ام را در شکمشان خالی می کنم.” اون اينو با يه گِرِن بزرگ گفت من بي حرف بودم

جیم یک اتاق کُمبُر مخفی زیر داشبورد در کامیون ش ساخت تا یک تپانچه نیمه اتوماتیک نگه داشته شود. نمی دونستم که اونجا بود تا اینکه یه شب، وقتی که من روی صندلی مسافر نشسته بودم و اون با خروج از بین ایالتی 280 از اونجا بیرون کشید. اون در رو باز کرد و اسلحه رو کشيد بيرون و گفت گوشهات رو بپوشون برادر من به طور غریزی گوش هایم را در حال شلیک از پنجره باز مسافر یکه و در دست داشت درست جلوی صورتم می پوشیدم.

“چه گهي ميزنم رفيق؟” ميخواستم جورابش رو بگيرم، ولي هنوز اسلحه رو نگه ميداشت. -خنديد. فقط بهت نشون ميدم که چقدر براي دردسر آماده ام خيلي سريع بود، نه؟”

او حادثه ای را که در بزرگراه ۱۰۱ داشت بازشماری کرد. يه نفر اونو قطع کرده بود و بعدش بهش ميگفت جیم اسلحه اش را بیرون کشید و هدف ش مرد بود و بعد از آن «یک تیر اخطار در برابر کمانش شلیک کرد» تا او را بتترساند.

دوست قديمي من عقلش رو از دست داده بود يا شايد هميشه ديوونه بوده و حالا غير قابل انکار بوده

جیم سپس به یک شهروند مستقل تبدیل شد، درست مانند تیموتی مک واو، رانندگی بدون ثبت نام و یا پلاک. همچنین پرداخت مالیات بر درآمد را متوقف کرد.

آخرین باری که من و جیم به هم زدیم در استیک برگر های کرک در شهر و روستای کاونتر بود. اون بهم گفت که اون و همسرش به ساکرامنتو نقل مکان کردن آنها پنج دختر که آنها در خانه مدرسه بودند. او به من گفت که چگونه خانواده اش دوست داشت به اردوگاه خارج از کلینیک سقط جنین و چگونه دختران خود را آموزش دیده بود به فریاد چیزهایی مانند، “من خوشحالم که پدر و مادر من من سقط جنین!”

این ۱۰ سال قبل از انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری بود.

من از جلسه بعديمون ميترسه

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im