اولین بار من کشته چیزی برای خوردن

من هرگز یکی از کسانی که کسی را متهم بودن خوار ضربه زننده. میله های ماهی برای ناهار ؟ در حالی که همکلاسی های من با ظریف ذائقه تبدیل شده تا بینی خود را در چشایی نابغه پخته فشرده شده محصولات ماهی من بسیار خوشحال بود.

تنها غذایی است که من تا کنون تبدیل شده تا بینی من در بود که مواد غذایی در اوایل ’90s, زمانی که آنها هنوز نداده که چگونه برای سرخ کردن تخم مرغ و بدون گوشت خوک و تن نمک است. و زندان مواد غذایی به دلیل آن را به سختی حکم که به نام مواد غذایی است. من موفق به رفتن به زندان برای تنها چهار ساعت هر چند, بنابراین شاید آنچه من خوردم نبود نماینده از زندان مواد غذایی در کل.

من pescatarian در حال حاضر, اما در سال 1978 من می خواهم به خوردن هر چیزی فقط به عنوان طولانی به عنوان وجود دارد به اندازه کافی از آن است. که جایی است که مشکل آغاز شده است. تابستان ’78 من کار به عنوان یک نجات غریق در یک کمپ داخلی-شهر بچه ها در کنار رودخانه هادسون. آن را طولانی بود سوار قطار از شهر نیویورک است. من به اردوگاه اولیه و چپ دیر است.

در نتیجه این طرح از تخم در آمده. ما مجموعه ای از یک تاریخ. من می خواهم را به دو سطل چوب برای آتش یک کیسه یخ دو گلدان و چاقو و برخی از طناب.

که است که می گویند من می خواهم که به کشته شدن چند اضافی میله های ماهی. و یا حتی یک ماهی می چسبد. در یک کمپ کامل از رشد و نمو کودکان, اگر شما دیر به کافه تریا که من اغلب پس از prepping مسائل در استخر و یا تمیز کردن قبل از بسته شدن تا شما را خوردند هیچ چیز نیست.

اضافه کردن به این واقعیت است که من صرف شب من نوشیدن و رقص و من انداختن وزن سریع است. نقش نوشیدن و رقص, Speedo-ورزشی آینه-عینک آفتابی-با ماندگاری حافظ از استخر جهت بود که همه به خوبی و خوب است. اما هیچ کس لذت می برد که گرسنه است.

این کمپ نیز تا به حال یک مزرعه اگر چه خواستار آن یک مزرعه است که شاید کمی تهاجمی است. “Petting zoo” مناسب تر است. بازی در نقش قدیمی مک دونالد بود یک هیپی به نام لوید. با توجه به این که اردوگاه بود بخشی از بودجه توسط ضد جنگ فعال و عامیانه خواننده پیت سیگر وجود دارد هیچ کمبود هیپی. اما لوید شد یک نوع متفاوت از هیپی در که full-پول-where-your-دهان-است که سبک او در رشته علوم کشاورزی.

لوید می دانستم که تمام انواع چیزهای در مورد انواع مسائل و شهر بچه ها در من حفر اش پرنیان (فکر می کنم کرک شده از Scooby-دوو).

آن را طولانی نیست قبل از اینکه من ثابت مناجات از شکایت در مورد گرسنه برش از طریق.

“بنابراین شما گرسنه آره؟” لوید گفت: یک روز.

“مرد من گرسنه!”

“شما می خواهید برخی از مرغ؟”

“شما کردم برخی از مرغ؟”

“به اطراف نگاه مرد.”

و برای اولین بار من به اطراف نگاه بود و واقعا به اطراف نگاه کرد. بره, بز, غازها, خر و بله جوجه. به عنوان اغلب اتفاق می افتد زمانی که کسی می گوید مسائل به شما است که شما پیدا کردن باور نکردنی, شما تمایل به این باور نیست اتصال که فقط ساخته شده یا با او یا توسط شما از بیشترین قتل مرغان.

“منظور شما این?”

لوید راننده سرشونو تکون دادن.

“چگونه ما آن را انجام دهید؟” من چرخ در حال چرخش بودند. من تا به حال رفته ماهیگیری قبل از, بنابراین من در حال حاضر ساخته شده ارتباط بین آنچه که در بشقاب من و در دهان من اما هرگز کاملا به طور مستقیم به عنوان تنها پس از آن که در سایه نقطه در لبه اردوگاه.

“من نگران خون” لوید گفت. “ما باید آنها را عمیق تر به جنگل بنابراین اگر روباه بوی آن آنها نمی آیند و حمله از بقیه است.”

در نتیجه این طرح از تخم در آمده. ما مجموعه ای از یک تاریخ. من می خواهم را به دو سطل چوب برای آتش یک کیسه یخ دو گلدان و چاقو و برخی از طناب. هنگامی که تاریخ آمد لوید تحصیلات من در چه مورد نیاز به اتفاق می افتد.

“ما آنها را وارونه آویزان و کراوات طناب در اطراف گردن خود را. سطل می رود در انتهای دیگر طناب. ما قطع گلوی خود و تخلیه خون به سطل. سپس من پرتاب آنها را در یک قابلمه آب جوش. ما جلو پر کردن پس از آن و سپس پرتاب آنها را در یک سطل آب یخ زده است. ما آنها را برش را باز کنید و بیرون دستگاه گوارش بدون شکستن آن را پس از آن خاک گوشت است.”

“OK” به من گفت. هنگامی که جوجه ها بودند صحافی وارونه من گفت لوید “پیش بروید.”

“برو در پیش است؟”

“آره. شما ag علوم مرد! دریافت در آن وجود دارد!” جوجه نیست squawking و یا حتی در حال حرکت بسیار. لوید ساخته شده ضعیف تصویب در سراسر یک مرغ را با چاقو.

هیچ چیز.

و دوباره. و دوباره هیچ چیز نیست.

“من می توانم آن را انجام نمی مرد” لوید گفت. “من می دانم که من ag علوم, اما ما هرگز این گه در کلاس است.”

من هم چاقو را از او. “که من باید انجام دهید؟” من از تلاش برای کار کردن اعصاب من مورد نیاز است.

“خوب ربکا. یا هنری من حدس می زنم.”

او به آنها داده بود ، من مجموعه ای به قتل چیزهایی که با نام. چیزهایی که به تماشای من. چیزهایی که تماشای من به عنوان من کف سر خود کشیده و چاقو ارتش سوئیس در سراسر گلوی خود را. ربکا و هنری بودند دیگر ربکا و هنری.

هنگامی که جوجه ها بودند prepped و آماده به طبخ پرسیدم لوید اگر او می خواست ، او سرش را تکان داد. من رفت و برگشت به اتاق من که در آن من راه اندازی یک صفحه داغ و ماهی تابه.

“شما در حال پخت و پز است که گه در اینجا!” هم اتاقی من بود freaked. هم اتاقی من که از خوردن گوشت.

“من هستم” به من گفت. و پس از من هم اتاقی فرار کرد من پخته و خوردند و هر دو آنها را.

تمام وعده غذایی من فکر کردم در مورد ربکا و هنری, هنری و ربکا.

غذا عالی بود. در واقع من تا به حال بهتر مرغ در وعده غذایی پس از. اما من نیز فراموش هر مرغ در وعده غذایی پس از. اما نه ربکا. و یا هنری. و احتمالا راه آن باید باشد.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de