روز I Shot Andy

طلاق های عجیب و غریب/چیزهای سرد به یک خانواده گاهی اوقات. مادر من طلاق پدر من که پس از نقل مکان کرد و برای اولین بار از ملکه به منهتن و سپس برگشت “را در جنوب” که در آن او در ابتدا مورد ستایش قرار داد از.

من می دانم که بسیاری از مردم در نظر نمی مریلند “پایین جنوب” اما از لحاظ فنی در آن است به خصوص برای یک بچه که برش دندان های خود را در بروکلین. دیدن درختان بیش از هر 10 فوت با چیزی غیر از آسفالت بین آنها احساس مانند جنوب به من. ماگنولیا, درختان, چمن, یک نهر که زد وسط خیابان که در آن پدر من خانه دو طبقه ایستاده بود? آن را فقط در جنوب آن “کشور است.”

آن 1972. من 10 و جنگ ویتنام هنوز خروشان. آن را هر چیزی به غیر از یک خبر به من و این دسته از بچه های محله که می خواهم ترک خانه در صبح و ناپدید می شوند به جنگل توسط Plyers آسیاب برای ساخت خانه درخت یا سر به بازی بیس بال در جایی دیگر. اما ارائه روزنامه ها مثل من گاهی اوقات من می دانستم که به اندازه کافی برای پرت کردن کاغذ و دور سریع هنگام تحویل به یک خانه که در آن کسی که تا به حال فقط در بازگشت از ویتنام زندگی می کردند.

یکی از paperboys ضرب گلوله کشته شده بود در مسیر خود را. که ویتنام به ما.

جعبه را باز کردم از .22-کالیبر کارتریج پدر من پنهان کرده بود در گاراژ خود الوار و چوب. آنها میدرخشید در من.

اندی و من تا به حال کنجکاو دوستی. چند هفته اول پس از من به نظر می رسد در محله چیز رفت و تمام ارباب مگس ها و تشویق کودکان و نوجوانان احاطه اندی و من در حالی که ما duked آن را. یک شایعه پخش شده بود که من از بروکلین بود که مختصر برای دشوار است و تا مبارزه است.

حتی در آن زمان من قدردانی مبارزه برای آن جنبه های نمایشی. وجود مخاطبان ما روی صحنه و عملکرد برترین بود. علاوه بر این تجربه من اکثر مردم واقعا نمی خواهید به مبارزه با.

بنابراین ما fitfully و spasmodically چرخش در هر یک از دیگر. من دولا کم است. اندی بود قد بلند و نازک — عکس an 11-year-old گرگ Allman — پس خیزان حس به من. ما هر یک از دیگر تا زمانی که ما نفس پس ما متوقف شد و رفت جای دیگری و چیز دیگری را انجام داد. دوستی ما تقدیس و با توجه به این که ما زندگی می کردند چند درب را از ما آویزان اغلب در طول تابستان است.

چیزی است که شما باید به یاد داشته باشید از دوران کودکی خود را اگر شما تا به حال قصد داریم به بچه ها: بچه های جاسوس هستند. بدتر از جاسوسان که معمولا دولت های بازیگران, بچه های snoop از طریق مسائل خود را با هدف. ممکن است از خستگی و یا ممکن است سعی کنید برای یادگیری چیزی در مورد رمز و راز از پدر و مادر است.

Snooping است که چگونه من کشف جعبه .22-کالیبر کارتریج پدر من پنهان کرده بود در گاراژ خود را woodshop. جعبه را باز کردم و کارتریج درخشید در من. آنها ریز و براق است. من در زمان یکی است. من پدر خودم را از دست ندهید فقط یکی.

“نگاه آنچه که من کردم.” من کشیده کارتریج از جیب من. نورد آن را به مرکز کف دست من.

“اوه ضربه محکم و ناگهانی!” اندی آن را ربوده. “شما در پیدا کردن اسلحه؟”

آن را تا به حال حتی بر من dawned به دنبال یک تفنگ. من حل و فصل به انجام این کار در سمت چپ و کارتریج با اندی. “آیا آن را از دست بدهند!” من به او هشدار. “من ممکن است برای قرار دادن آن را به عقب اگر پدرم متوجه یکی از دست رفته است.”

اندی موافقت کرد و با من رفت و برگشت به گاراژ. من چک معمولی پنهان کردن مکان: پشت کتاب ها در قفسه بالا در زیر شلواری در toolboxes پشت جعبه سنگین تر. هیچ چیز.

پیچ های آن است. من در زمان یک تعداد انگشت شماری از کارتریج.

“شما در پیدا کردن اسلحه؟” اندی پرسید.

“Nah. اما من بیشتر کارتریج. اجازه دهید بروید.” ما سر به جنگل.

“چگونه ما می رویم به آتش آنها؟” من از اندی. او بود که “پسر کشور.” شاید پدر تفنگ داشتند. “شما از بروکلین!” او گفت: تکیه سنگین در word, انجام, او تقلید از آنچه که من صدا بود وقتی که من آن را گفت. “ایجاد یک پستی تفنگ.”

پستی اسلحه دست ساز اسلحه که گفته می شود مورد استفاده در باند دعوا قبل از مردم که آن را آسان تر به درایو شمالی با اسلحه های خریداری شده را در جنوب. من نمی دانم که چگونه به یکی اما اندی پیشنهاد من فکر کردم.

اندی فریاد زد و به زمین افتاد.

“شما می دانید که آنها فقط مانند کلاه!” به من گفت. ما نمیفهمد اگر ما آمار کارتریج با چیزی است که ما می تواند آنها را آغاز کند. ما در بر داشت بزرگ سنگ قرار داده شده یکی از کارتریج در یک شیار در سنگ و سپس سنگ دیگری.

“برو جلو” اندی گفت. “ضربه زدن به آن.”

شما آن را ضربه” به من گفت.

“نه شما.”

“مرغ است.” من نشستم در خاک و در زمان کوچکتر راک برگزار شد و آن را بر سر من. کارتریج حدود 6 اینچ از صورت من. من نیاز به دیدن آنچه که من انجام شده بود.

من به ارمغان آورد و سنگ پایین سخت و کارتریج منفجر شد. از آن ساخته شده خوب پاپ. احساس کردم چیزی به من رسید ، من نمیفهمد آن را از سنگ هدف قرار دادن دیگر سنگ. روش تمام شد به اندازه کافی رضایت بخش است که اندی و من تصمیم به پرتاب احتیاط به باد و انجام کل تعداد انگشت شماری. اگر پدر من نمیفهمد من تا به حال آنها را گرفته, من می خواهم خود را به آن, اما من فکر می کنم که بعید است. او کار بر روی دکترای خود را و زمانی که من در زمان برای صرف شام به او اهمیتی نمی دهند چه من.

دو یا سه کارتریج بعد اندی پرسید: اگر او می تواند انجام است. مطمئن گفتم: “اما lemme انجام یکی بیشتر.” من می خواهم آن را یکی از بهترین. من به ارمغان آورد و سنگ پایین و زودتر به حال من پس از آن اندی فریاد زد و به زمین افتاد.

“چه؟”

“شما شات من!”

مطمئن شوید که به اندازه کافی خون بند از منجق تا روی زانو, رنگ شلوار جین خود را. آن را به اندازه یک سکه و سپس به اندازه یک و نیم دلار.

“ما باید بروید.” کودکان و حوادث عجیب و غریب هستند. ما به خانه راه می رفت در سکوت اندی لنگش.

“چه می خواهید بگویید که پدر و مادر خود را?” من در نهایت پرسید.

“من افتاد.” که دوران کودکی آماده به کار.

ما خداحافظی گفت: در خانه من. اندی دست تکان داد و از درب جلو و من دست تکان دادند از معدن.

“دریافت شسته تا برای شام” پدر من به من گفت.

“OK.”

اندی و من تا روز بعد. مادر او را به حال جیبش گلوله با موچین.

“هی بیایید کرک باز که hornets’ nest توسط دانی خانه.”

و ما انجام دادیم.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>