آن پیچ: من قصد دارم به عنوان یک پلیس!

“روز رفتن. آنها هرگز به پایان است.” آن Travis Bickle, Robert DeNiro شخصیت در کلاسیک Martin Scorcese bildungsroman در مورد مدرن آنومی. که جالب به اندازه کافی نزدیک آینه زندگی خود من در زمان. بنابراین من تصور است.

ببینید اکثر مردم و توسط “مردم” من “به معنای “مردان” باید از یک بحران میانسالی زمانی که آنها در واقع رسیدن به سن متوسط است. برای بیشتر ؟ چهل. اوایل adopter که من هستم ؟ من شروع به رفتن را از طریق یک در 27. منظورم چه بود با زندگی من انجام به هر حال ؟

من به اطراف نگاه من در دره سیلیکون موسسه تحقیقاتی مستقر در دفاع سابق صنعت ترکیب جایی که من کار می کرد. برای امنیت وجود دارد بدون پنجره که نگاه کردن بر هر چیزی است. من خواندن هنری میلر , تهویه مطبوع کابوس در طول ناهار می شکند و احساس هر بیت از آن.

تلویزیون تا به حال من کوک شده! Baretta شد یک پلیس. Crockett و Tubbs شد پلیس. Popeye را دویل شد یک پلیس. من باید به عنوان یک پلیس.

من سمت چپ کار ضربه ، سمت چپ سالن ورزشی, ضربه صفحه اصلی. بیدار شستشو را تکرار کنید. من تنها نبود. من زندگی می کردند, با دوست دختر من در آن زمان به اندازه کافی طولانی در حال حاضر است که پدر و مادر او که تا به حال من متنفر شد و در حال حاضر درخواست در زمانی که ما از رفتن به ازدواج. پگی لی ضربه سر من اغلب و به طور خاص هنگامی که او خواند او به عنوان “این است که همه وجود دارد?”

اما یک ایده در حال شروع به توسعه. در ابتدا به آرامی و سپس با برخی از سرعت: من نیاز به یک کار که در آن پا زمین را لمس کرد. من نیاز به اتصال با زمین و افرادی که جمعیت زمین است. من نیاز به ماجراجویی و هیجان است.

من نیاز به یک پلیس.

من تا به حال دیده می شود پلیس از دوستان از معدن جهش بیش از پرس سینه در بدنسازی و برگزاری یک تفنگ به سر یک مرد یک شب. او قبلا دستگیر و به عنوان شانس آن را داشته باشد هر دو آنها به پایان رسید تا در همان ورزشگاه در همان زمان اما maddogging مخفی باند جزئیات مرد مهم نیست و تهدید او ؟ خوب شما یک امکان مجزا از پایان hemmed تا فقط نام رزمناو پلیس.

روز من آن روز در محل کار ؟ یک پرواز رفت و در اطراف برای یک Toastmasters نشست.

من نیاز به خارج. از همه چیز.

متاسفانه در بسیار به طور معمول میانسالی بحران-esque راه: مدت زمان طولانی دختر پرتاب شد, یک جوان دختر. من رو از شر من معقول ون و یک سال 1967 عضله خودرو و یک موتور سیکلت است. من یک مدل موی. و در نهایت من قرار داده و من نام در پلیس ،

پس از آن بود که من تا به حال هیچ نیاز به انجام کارهای خوب و مشکلات من با اقتدار به خوبی مستند شده است اما پلیس بودن احساس مستقیم به من. اکثر مردم از شرایط دشوار. پلیس و مخزن مردان آنها را به دنبال. من به دنبال آنها را به صورت رایگان برای سال. چرا که نه برای آن پرداخت می شود?

به علاوه تلویزیون به من کوک شده! Baretta شد یک پلیس. Crockett و Tubbs شد پلیس. Popeye را دویل شد یک پلیس. من باید به عنوان یک پلیس.

روز امتحان من نشان داد تا در نزدیکی شهر. یک دسته از مردان و زنان در سراسر سن و سال من منتقل عصبی در اوایل صبح. برخی با پلانشت, فتوکپی, #2 مداد و قلم. آنها نگاه بسیاری مانند من دوستان از ورزشگاه. اما بسیاری از دوستان من از ورزشگاه بودند پلیس. یا جنایتکاران. آنها دوستان من بیش از حد من حدس می زنم.

طلیعه ما در زمان صندلی ما شدند و به مسابقات. تست ؟ خوب نشسته بود و سخت تر است. اما من aced آن است. من می دانستم که من aced آن است. من 240 پوند وزنه برداری فدرال سلاح گرم دارنده مجوز و هنرمند رزمی که تا به حال مشغول به کار به عنوان یک دروغ بزرگ و فاحش بود و دوستان در بخش من در تلاش بود برای تست به. و اعتماد به نفس نژادهای موفقیت و موفقیت نژادهای اعتماد به نفس.

“آنها در حال رفتن به تماس با شما در آینده.”

من نمی دانم اگر من پلیس او از پرس سینه جهش کرده بود داخل خط در دانستن این اما او winked یک روز از رفتن به ورزشگاه و من خوشحال بود. من به نحوی به انجام آنچه مردان قرار داده شد در این زمین انجام دهد. برخی از نسخه محافظت می کند. برخی از نسخه های خدمت می کنند.

و آنها به من تماس بگیرید. لاتین, پلیس, چراغ مصاحبه. دیگر پلیس بودند در محدوده اطراف میز. این معامله واقعی بود که پلیس چیزی که در اثر کامل: همه آنها نگاه مانند آنها آماده بودند به این باور نیست یک کلمه من می گفت. که برای برخی از دلیل همیشه به من ترک خورده.

مصاحبه خوب پیش رفت. سمت راست تا زمانی که ما آمار hypotheticals.

“شما در حال کشیدن به یک مرکز نوار در زمان ناهار” لاتین افسر خم شد سمت من. “و شما یک زن حمایت کردن از یک فروشگاه ساندویچ با یک تفنگ را در دست او است. چه چیزی شما را انجام دهید؟”

من مشکوک به این سوال ترفند. من فقط نمی دانم که آیا این ترفند بود که او یک زن بود که در یک مکان شلوغ و یا که او تا به حال یک تفنگ.

“من بلوک بازار پارکینگ و تماس برای بازگشت؟” من نمی دانم چگونه اما آنچه من گفتم در حال سقوط کوتاه از علامت.

“هر چیز دیگری؟” هوا در بژ اتاق آویزان و پلیس به من نگاه کرد مرده چشم.

“من ناآشنا با پلیس روش دقیقا” من گفتم: “اما درخواست او به رها کردن اسلحه گرم?”

“که در آن است?”

“پاک کردن مردم از منطقه است؟”

او تا به حال آن را به حال. “آیا شما یک زمان سخت در تیراندازی او را؟”

آه. که پاسخ او به دنبال آن بود و سپس پاسخ من در حال حاضر احتمالا به کمی بیش از حد به سرعت “آه!”

آنها شروع تاشو تا پوشه های خود را در آنچه احساس حرکت آهسته.

“با تشکر برای وقت خود را.”

و آن بود.

چند هفته بعد من یک نامه ای که من از این ماجرا به من کیف با بقیه پست الکترونیکی من است. من در اواخر برای کار.

من میز و شروع به باز کردن پست الکترونیکی من است. ظاهرا من نه پلیس مواد. بعدی نامه ؟ دعوت به شرکت intersquad بازی والیبال در طول ناهار. در خارج. در خورشید است. من پاسخ دهید می خواهم. آنچه که من باید به از دست دادن ؟

اضافی عناوین
1] بنابراین شما می خواهید به Cop
2] بسیار Bad Lieutenant
3] پلیس خوب بهتر پلیس ؟

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>