Microaggressors می گویند Darndest Things

Microaggression. شما احساس می کنید مانند شما باید بدانید آنچه در آن به معنی. محبوب ترین ها در فعال اجتماعی محافل و بیدار فرهنگ آن است به احتمال زیاد بیش از که شما برای اولین بار شنیده ام این واژه در خارج از علمی جامعه هر چند که در آن آغاز شد.

ابداع شده توسط استاد دانشگاه هاروارد بازنشسته آموزش و پرورش و روانپزشکی دکتر چستر M. پیرس در سال 1970 خلاصه ای از مقاله خود را در “توهین آمیز, مکانیزم,” او توضیح microaggressions به اعمال توهین آمیز یا هتک ابرو علیه مردم به حاشیه رانده شده. این مفهوم تا حد زیادی برگرفته از پیرس تجربه خود به عنوان یک استاد روانپزشکی در دانشگاه هاروارد در دهه 1960 اما microaggressions او گفت: محدود به نژاد.

Microaggressions سیستمیک هستند. آنها اتفاق می افتد به همان گروه از مردم — مردم, رنگ, زنان, تجاوز, جامعه, افراد معلول و دیگران — دوباره و دوباره در الگوهای قابل پیش بینی.

“مگر اینکه شما ثابت منبع آن تکرار قطره آب در حال رفتن به ساخت تا به آسیب جدی می گوید:” رجینا Rini کانادا صندلی پژوهش در فلسفه اخلاقی و اجتماعی شناخت و استادیار فلسفه در تورنتو دانشگاه توضیح داد که چرا این بد مشاوره به مردم بگویید به سادگی چشم پوشی از microaggressions. “این واقعا دشوار چالش نهفته در پیدا کردن راه هایی برای نگه داشتن هر یک از دیگر پاسخگو به تدریج بهبود جامعه ما بدون گرفتن sidetracked به معنی دعوا در مورد فردی گناه یا بی گناهی.”

بنابراین به جای نادیده گرفتن ما در حال پرداختن. در واقع نه تنها ما پرداختن ما نیز تخمگذاری برخی از darnedest چیزهایی که بیرون آمدن از دهان microaggressors. بنابراین یادگیری و احساس کاملا OK خندیدن چگونه فقط مسخره آنها می توانند (گاهی اوقات) بود.

بهانه ای برای استفاده از N-Word

دیوید کرازبی در لباس دلتنگ بازنشسته-هیپی-esque دنده ایستاده بود در مقابل دانشگاه هاروارد کلاس موسیقی. “مغلوب ساختن پیشی جستن دولت باعث می شود من احساس می کنم فقط به عنوان قهر به عنوان جنگ ویتنام بود,” او گفت:. این بیانیه می تواند پشت سر گذاشت. کرازبی به اطراف نگاه کرد. “شما می دانید مغلوب ساختن پیشی جستن یک نژادپرست است.” بیانیه دیگری من می تواند با آن موافق. “او متنفر niggers.” کرازبی اشاره من تنها زن در یک کلاس از 100 دانش آموزان است. “منظور من شما هستید نه یک فرد.” این بود که چگونه از من انتظار می رود روز سه شنبه من برای شروع. به صداقت, من می خواستم به فریاد او برای استفاده از کلمه پس flippantly و همچنین برای استفاده از من به عنوان مثال, اما من می تواند احساس دیگر دانش آموزان من خیره و ناگهان احساس کردم حیرت زده به سکوت. من تصمیم به رفتن به سمت راست به بالا و به من ارسال یک ایمیل به دین از دانشگاه هاروارد که بلافاصله تغییر سیاست در مورد دعوت از سخنرانان به دانشگاه. — شادی Nesbitt


من نمی دانم که مکزیکی ها می تواند بسیار

با من تیره امکانات, نور, پوست و مو, من مخلوط نظرات در مورد آنچه ساله قومیت های من شبیه است. من آموخته ام به این نظرات شخصی است. وجود دارد یک حادثه خاص که همیشه با من گیر کرده ، من با گرفتن یک بارگذاری به کار راننده بود که بسیار پر حرف است. ما به گفتگو و او از من پرسید “پس شما از کجا؟”

شیکاگو.

“نه چه قومیت خود را?”

مکزیکی.

“من هرگز حدس زده. شما بیش از حد زیبا است.”

من خیلی به عقب گرفته شده است که من مطمئن هستم که بیان من رفت و مستقیما به گیج و شوکه کرد. نظرات بود که فقط به من افتخار بیشتر به نمایندگی مکزیکی زنان است. — ساناز ارندا

شکسته انگلیسی

من سال اول در عمدتا سفید مسیحی لی دانشگاه. تماس با آن عمدی جهل اما فرض کردم همه من را به عنوان آنها را دیدم خود را — شما می دانید, به عنوان یک کودک از خدا. یک روز در جبر کلاس بی گناهی من تا به حال آن روز حساب. من را فراموش کرده ام آنچه که ما از رفتن بیش از, اما من می توانم به یاد داشته باشید نه کاملا بتواند آن است. پس مودبانه بالا بردن دست و انتظار به نام بر من مطرح شده سوال من به مسن سفید استاد.

“من نمی دانم که چگونه به توضیح در این راه خود را از مردم درک” او پاسخ داد.

او سپس با اکراه شروع کرد به توضیح. من نشسته وجود دارد در شوک و ناباوری. سفید همکلاسی ها به من نزدیک شد بعد از کلاس پرسیدن اگر من همه حق است به همان اندازه شوکه آنچه اتفاق افتاده بود. که زمانی که آن را در من dawned که استاد را بر عهده داشتند و من تا به حال آموخته و در عین حال ظاهرا این راز زبان. یا که یا او فقط صاف کردن نژادپرست است. — جاشوا Eferighe

من در واقع به اینجا بروید

من کشیده به یک دانشجوی سال اول-حزب سال در دانشگاه استنفورد با هم اتاقی من و یکی دیگر از دوستان. ما اندازه این صحنه هنگامی که یک نجیب زاده با پوشیدن یک دست کت و شلوار به ما نزدیک شد.

“سلام” او به من گفت.
“Heya” من پاسخ داد.
“این است که دانشجویان سال اول شما می دانید.”
“بله.”
“شما باید به یک دانشجوی سال اول بود ،
“شما کردم.”
“من می خواهم به شما بخواهید به ترک.”
“در چه زمینه؟” من از بروکلین شده بود و در کالیفرنیا برای تنها سه روز پس از من عادت به کالیفرنیا عادت خوب بودن مودب و یا در هر راه معقول است.

“شما باید یک ثبت نام دانشجوی سال اول در این حزب است.”

“من شنیده ام شما برای اولین بار. من دو نفر از دوستان که اتفاق می افتد به سفیدمن فکر نمی کنم آنها از شما شنیده ام. و یا به شما در صحبت کردن به آنها را؟”

“اگر آنها ثبت نام کرده و آنها اول می توان آنها را در اینجا.”

“با تشکر برای شما ارزشمند ورودی. و مگر اینکه شما در حال رفتن به حذف من خود من پیشنهاد می کنم شما در طول اجرا و خودتان مفید در برخی دیگر از راه … خراش.”

متلاطم او راه می رفت. زمان خوبی بود تا به حال همه.

Punchline: بلند قد آقایان در یک دست کت و شلوار بود که یک آمریکایی آفریقایی تبار استاد دانشگاه و متخصص در شرق آفریقا و آمریکا تاریخ فرهنگی. — یوجین S. رابینسون

آن زمان من فضای شخصی ندارد

من در مترو در مدت کوتاهی پس از صبح راش. وجود دارد هیچ کرسی در دسترس, اما وجود دارد مقدار زیادی از فضا برای ایستادن. من تصمیم به ایستادن در کنار درب وسیع ترین منطقه وجود دارد به عنوان یک پارتیشن شیشه ای است که شما می توانید تکیه بر علیه را متعادل تر و معمولا کمتر شلوغ وجود دارد. یک مرد در یک دست کت و شلوار که نگاه کردم فقط چند سال از من بزرگتر بود در اواخر 20s یا بیشتر کردم. در این مرحله این آموزش تا به حال تبدیل شدن به یک کمی شلوغ تر. هنگامی که این مرد رو در او تبدیل به چهره من قرار دادن سلاح های خود را در دو طرف سر من و با استفاده از این پارتیشن برای تعادل.

لپ تاپ خود کیسه فشرده شد در مقابل پای من و او شروع کرد به نگاه را از طریق یادداشت های خود را فقط 2 اینچ از صورت من نگاه کردن من در حال حاضر و پس از آن. من دوخته بود در برابر پارتیشن با هیچ راهی برای حرکت می کند. من خیلی ترسیده بودم به هر چیزی می گویند; از لحاظ جسمی من می دانستم که او تا به حال قدرت کامل در حال حاضر. من تا حدودی احساس آرامش است که وجود دارد و مردم دیگر در اطراف ما اما بسیاری از آنها با تمرکز بر رفت و آمد خود را.

من صرف سوار در تلاش برای پیچ و تاب و کمی به آن مرد ناراحت کننده و بحث که آیا من باید یه چیزی بگم به خصوص که او حرکت نمی کند حتی زمانی که ماشین شروع به خالی کردن. در اطراف این زمان من در نهایت کار می کرد تا شجاعت به چیزی می گویند او خاموش کردم ، من تصمیم گرفتم که در حال حرکت رو به جلو من همیشه صحبت کردن بلافاصله. من متنفر از راه های فیزیکی خود را تهدید کرده بود سکوت من. — کامیل ساحل

زمانی که من سفید پدر به نام من N-Word

من به تصویب رسید به یک خانواده سفید به عنوان یک کودک. من هرگز واقعا درک که من متفاوت از آنها, چرا که به عنوان یک کودک شما مشاهده نمی چیزهایی که در راه است. خود را پدر و مادر خود و پدر و مادر و خواهر و برادر خود هستند و خواهر و برادر خود را و آن را مانند وجود دارد برخی از دیوانه فاش بعد چون بدیهی است که من در رنگ های مختلف.

زندگی در یک خانواده در حال رشد در سفید شهر و بودن در خانه درس من را تجربه نمی کنند مردم از فرهنگ و یا رنگ تا زمانی که من در اوایل دوران نوجوانی. پس از آن بود که من شروع به سوال بپرسید که من می خواستم برای یادگیری بیشتر در مورد نه تنها در گذشته بلکه من گذشته مردم به اطراف بیشتر مردم از رنگ.

آن را در اطراف آن زمان که من شروع به رشد می کنند آگاه است که برخی از چیزهایی که پدر من می گویند تنظیم کردن آلارم در من. او مطرح شد در بسیار قدیمی و از مد افتاده به عقب خانواده که در آن وجود دارد بسیاری از اعتیاد به الکل و سوء استفاده و خیانت. که تا به حال ساخته شده او را نسبتا سخت و تا حدودی بی سواد فرد است. او به مواردی اشاره دارد که “گتو” و یا “کاکاسیاه-تقلب” که به عنوان یک کودک بسیار جوان به نظر می رسید به من به مانند چیزی است که همه می گویند.

اما من بیشتر در مورد آموخته که من بیشتر ناراحت کننده از آن ساخته شده من. یک روز من در حال آماده شدن برای مدرسه. پدر من خشم در مورد چیزی که نمی شامل او در همه — مادر من و من تا به حال تا به حال یک سوء تفاهم — با این حال او تصمیم به شامل خود را در انفجاری در راه است.

من سعی کردم به توضیح است که این موضوع تا به حال حل و فصل شده است اما متوقف نمی جیغ پرواز کردن و تکان دادن بازوها. من شروع به گریه کرد.

پدرم به من نگاه کرد و گفت: “اوه نگاه کمی ضعیف سیاه پوست گریه” در مهربان ترین لحن ممکن. او سعی خواهد کرد برای رد گم کردن و انواع بهانه در مورد آنچه که او واقعا تلاش می گویند و چگونه بود که آنچه که او واقعا به معنای اما مهم نبود.

شگفت آور, که, نظر, نیست, تغییر, عشق من برای او. اما آن را به من تجدید نظر همه چیز من فکر کردم من می دانستم که در مورد سفید مردم که مرا دوست داشت. من می دانستم که پس از آن است که حتی اگر من بخشی از خانواده خود من یکی از آنها نیست. — Elisa Fenty

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.net

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>