اینترپل نمی صرفه جویی در زندگی من

آن را تنها زمانی که در مواجهه با زندگی واقعی مرگ و مسائل که شما متوجه همه آنچه که شما باید متوجه شده در اولین رفتن در اطراف. در این مورد ندارد zap بین المللی سفر و دور افتاده مناطق با حتی بیشتر پرت و دور افتاده مردم من می خواهم احتمالا گرفتار آن است. اما من درهم و برهم است.

“من مادر می خواهد به می دانم که اگر او می تواند ایمیل خود را.”

من در اتریش. یک دوست از مجارستان که من اقامت داشت با پیشنهاد کرده بود من می آیند و دیدار مادر خود را. او به تنهایی زندگی می کردند. او رفتند و مشغول و من تا به حال انجام شده است بسیار دیگر از نشستن در اطراف بنابراین من استقبال انحراف. او تا به حال برای چک کردن برای دیدن اگر او خوب بود.

بنابراین ما سوار و گفتگو و در نهایت کشیدن بر روی یک وصف ناپذیر سمت خیابان. بچه ها بازی می کردند ، dodging اتومبیل قروچه. مادرش آمد به درب در آبی housecoat و دمپایی. آنها صحبت کرد مجارستانی. او به من نگاه کرد از طریق مو خود را. او را بوسید خداحافظی من دست تکان داد و ما به سمت چپ.

“من شما را بکشند یوجین رابینسون. من شما را بکشند.” من به رسمیت شناخته شده ، من نیز به رسمیت شناخته شده است که من احتمالا نباید گذشت همراه من شماره تلفن …

حادثه در افراطی است.

روز بعد ما غذا خوردن شدند. “من مادر می خواهد به توقف برای یک بیت. به ما بپیوندید. خوب با شما؟”

چرا آن را نمی خواهد بود ؟

که نشان داد هر چند نه مامان من تا به حال ملاقات روز قبل از. که نشان داد تا بود kitted در یک کلاه کابوی با چکمه های کابوی و حاشیه جلیقه. او تا به حال انجام موهای او و آرایش او را. اینها نشانه هایی برای مطمئن اما تنها نشانه برای افرادی که متوجه علائم.

SINGAPORE-INTERPOL-INTERNET-CRIME

و من بدنام ثبت نام کور. حتی اگر او از من جوانتر. و تک. من تک و علاوه بر این شد knee-deep در fathering سه دختر. به علاوه من در اتریش در یک کتاب تور. بنابراین تمرکز من? کتاب.

او به او صحبت کرد و به طور خلاصه قبل از ترک. او دوباره مرا در جدول خنده.

“من مادر می خواهد به می دانم که اگر او می تواند ایمیل خود را.”

اطمینان حاصل کنید.

و سپس او گفت: “دور ماندن از مادر من است.” من خندید خاموش دومی. این تور به پایان رسید و من در بازگشت به آمریکا و زندگی من است. تا زمانی که ایمیل وارد شده است.

آن آزمایشی و تلاش با زبان خوب بود اما مثل همیشه خوب به یاد می شود. من نوشت. من به یاد می آورد, به عنوان یک کودک من که همیشه سعی کردم به علاقه من در قلم بگیرید و یاد دهید. “شما می توانید از مردم در کشورهای دیگر!”

این صدا snoozy به من به عنوان یک بچه اما اینترنت همه چیز در مورد آن و اساسا اجازه می دهد تا شما را به گسترش مناظر خود را تا کنون که بدون ترک نیمکت. و یا گوشی خود را. من نمی گویم این خوب است یا بد آن درست است. و آن را در راه است که تکاملی ما هنوز هم استفاده می شود.

“فرشتگان تو را به من.”

او نوشت که. من خندید و خار آن را خاموش. من همیشه نوشتن را به مردم و این عجیب ترین چیزی که تا کنون بوده است به من گفت.

روز بعد تلفن من زنگ زد. در یک راه بسیار مدرن یک زنگ تلفن همیشه به نظر می رسد مانند یک نفوذ و بنابراین من اجازه دهید آن را به پست صوتی. من چک صوتی کسی که پس از ترک پست صوتی.

“من شما را بکشند یوجین رابینسون. من شما را بکشند.”

من به رسمیت شناخته شده ، من نیز به رسمیت شناخته شده است که من احتمالا نباید گذشت همراه من شماره تلفن یا. اما مانند آلن گینزبرگ یک بار به من گفت: “دارما دروازه بی پایان هستند” و بنابراین من نمیفهمد در ابتدا من ممکن است پیدا کردن برخی از معنا در اینجا بیش از حد.

اما پست های صوتی شروع به شمع تا. همان تیره growl از یک تهدید علیه زندگی من تمایل به زخم چشم من. آنها آمد و در شب آنها را در هر زمان. من تا به حال به آن سرمازدگی در جوانه بنابراین یک روز من فقط جواب داد.

“من شما را بکشند یوجین …”

“و این که برای حل مشکلات خود؟”

او متوقف شد. هرگز انتظار یک صدای واقعی اما مکث کوتاه بود و او در راه اندازی را به کشتن. و تماس با من یک روستایی. من حدس می زنم این باید نیش در مجارستان. این نخستین بار نیست که زندگی من شده بود هر چند تهدید و آن را احتمالا نمی خواهد که در گذشته بوده است و بنابراین من به جنگ پیوست.

من نشانه رفته سولفات در یک صدا بود که شاید درک چیزی جز تن و او ادامه داد: در مجارستان در انگلیسی. این به طول انجامید … ماه.

و سپس یک روز: “من شما را کشتن کودکان است.”

بی بی نتانیاهو یک بار گفت: چیزی در امتداد خطوط از “با توجه به سابقه مردم در این سیاره اگر من انتخاب بین underreacting و زیاده من قصد دارم برای دومی را انتخاب کنید.” و من موافقم.

من او را به نام پسر. “هی شما. من به شما گفتم این کار را انجام,” او گفت:.

“حق با شماست. من در گوش دادن نیست. من متاسفم. در همه انصاف هر چند من هم نمی دانم که او بیمار روانی.”

من تماس اینترپل این سازمان نه گروه. اما خودداری شد و به طرز مرموزی آشنا: آنها نمی تواند و یا نمی خواهد هر چیزی را انجام دهید. کلمات آن استدلال هرگز کسی را کشته نشده است. پس آن را خورد تا آلاله.

سپس فکر کردم: با همه بحث در مورد مهاجرت چه آسان آن را برای یک ملی مجارستان به ایجاد اقامت در اتریش است ؟ چیزی مردمی در اتریش, مهاجرت, پاک کردن برای من کاملا به سادگی. به سادگی به اندازه کافی به طوری که دفعه بعد او به نام من آماده بود.

“من را بکشند … “

“پسر خود را در حال کار بسیار سخت با مهاجرت به نگه داشتن شما وجود دارد نیست ، او را متوقف صحبت کردن. من متوقف صحبت کردن. و مانند کسی که لغزش در زیر آب گوشی فقط رفت و مرده است. سال گذشت و من خوشبختانه نه شنیده ام از او را دوباره.

“او گفت: فرشتگان برای شما فرستاده است؟” یکی از دوستان من در تلاش برای ایجاد حس از آن تا به حال فقط راه می رفت از طریق آن. “او هرگز واقعا گفت که فرشتگان ، که درست به اندازه کافی و فقط نشانه دیگری من تا به حال از دست رفته است.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.nettny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>