در ستایش از Stepfathers

ادی فیشر — Princess Leia پدر برای کسانی که نمی دانم — سنگ قلب خود را هنگامی که او دوباره بلند, آهنگ “ای Mein پاپا” به سال 1953 آمار “آه! پاپا من.” شعر آن را به عنوان اجرا می شود برخی از شعر بد در مورد “من pa-pa به نظر من او خیلی فوق العاده بود … و با لبخند او می خواهم تغییر اشک های من برای خنده,” به صدای یک نسل اشتیاق که شاید پست های خود را-WW2 پدر می تواند این باشد که راه.

اما از نظر فرهنگ پاپ? پست همه طلاق — از جمله فیشر نسبتا معروف یکی از امریکا یار دبی رینولدز — یک ملت از مردمی مطرح شده توسط stepfathers می تواند ادعا چیست ؟

یک سال 1987 روانی فیلم ترسناک به نام … این ناپدری. عنوان شخصیت ؟ هویت-با فرض اینکه قاتل زنجیره ای که مشتاق برای خانواده کامل. خوب به اندازه کافی است که آن را به تولید یک بازسازی. که در آن بود.

…[I]n مکان ها و راه هایی است که او هم به من سر ؟ آن را بی رحم و زندگی در حال تغییر.

مطمئن شده اند وجود دارد بسیاری از نامادری بد قصه ها, مراسم تجلیل از نه-در-تمام-evil مادران اما stepfathers? نه زیاد و نه خیلی که خوب بود.

اما زمانی که من 5 سال من و مادرم نقل مکان به یک آپارتمان در سنگ تپه بروکلین و من به طور ناگهانی به حال یک ناپدری. زمانی که بقیه جهان خواست پس از رابطه ما او توصیف من به عنوان فرزند خوانده, و من می خواهم او را توصیف به عنوان ناپدری من. اما من فقط تا به حال او را به نام Dougal هنگامی که صحبت کردن به او و او تنها به من به نام ژن (چیزی که من هنوز هم تنها اجازه دهید اعضای خانواده انجام دهید).

در حالی که ارتباط من با پدرم شده بود (و بعدا در ادامه به شود) مملو لولایی به عنوان آن را در برخی از آنها به سختی قابل درک (توسط من) قدرت پویا ارتباط من با Dougal شد پیچیده و کنجکاو.

او به ندرت در زمان من سر در عوض مایکروسافت در دوره های مضر از عمل با یک نگرش است که پیشنهاد کرد که در حالی که این چیزی بود که او قطعا نمی خواهد انجام دهد شاید این امر کار را برای من. یک شگرد است که همیشه به من مکث. یک مکث برای تجدید نظر.

اما در مکان ها و راه هایی است که او هم به من سر ؟ آن را بی رحم و زندگی در حال تغییر.

“شما می خواهید به نژاد؟”

ما در چشم انداز پارک: Dougal فرزند خود را از یک رابطه قبلی و من.

“حتما!” و در حدود 7 سال از من نابرادری و من در زمان خاموش مانند یک شات. Dougal احتمالا 31 در زمان پرواز ما 30 ثانیه بعد. ما می تواند آن را باور نمی کند. اسمش را غرور جوانی. که بی حد و حصر است.

“اجازه دهید من به شما آموزش بچه ها چگونه به بازی دستمالی کردن.”

markdooggene

ما باید آن را دیده اند در حال آمدن است. اما ما نیست. این نتایج ؟ مشابه است. او یک روزنامه نگار برنده جایزه از یک خانواده از روزنامه نگاران. مسلط به زبان اسپانیایی است. ما ایستاده بود ، ما ایستاده بود بنابراین شانس کمی است که ما تا به حال هیچ ایده چگونه شانس کمی برای ما ایستاده بود.

“کن?!?! که حتی یک کلمه!!!” من فریاد زدم.

او لبخند زد. “اوه, بله, آن است. آن را نگاه کردن.” من آن نگاه کردن. آن را بسیار بیشتر از یک نام برای باربی ، من عذر خودم را به حمام رفت و گریه کرد.

من بعد از پیدا کردن آنچه مادرم به او گفته بود در خروج من: “سلام شاید شما می توانید به او اجازه دهید برنده در هر حال حاضر و پس از آن؟”

و من عاشق Dougal پاسخ تقریبا تا آنجا که من او را دوست داشتم. “چه نوع از پیام خواهد که ارسال کنم؟”

شما ببینید واقعیت این است که من واقعا رقابتی بازنده درد و بدتر برنده نوع از نوع A است ؟ آره: Dougal. و با وجود بچه و مشاوره است که من باید فقط صرف کمی از زمان در تحلیل من می گویند در حال حاضر به عنوان من پس از آن گفت: “چرا من که? من دوست دارم که من هستم!”

نه در همه دروغ است. هر چند من نمی پخش را-بدون-زندانیان نوع از پدر و مادر با بچه های من, من می دانم که آن را کاملا کار می کرد و برای من. و در بالا از آن من تو را دیدم او همان استانداردها را به جهان خارج است. سگ ما تا به حال بدست به یک مبارزه خیابانی با سگ دیگری که ما نقل مکان کرد به تاج ارتفاعات. در تلاش برای شکستن سگ های بزرگتر و سخت تر صاحب بزرگتر و سخت تر سگ به نام مادر من یک “،”

و همه چیز فقط متوقف شده است. “Don’t talk to همسر من است که می خواهم.”

“چه ؟ شما رفتن به انجام کاری در مورد آن؟”

“رفتن قرار دادن سگ خود را دور. من از ملاقات شما در اینجا در 10 دقیقه.”

مرد بیدارم و راه می رفت به پروژه های در پایان از بلوک اما من تماشا از طریق پنجره 10 دقیقه بعد وقتی Dougal رفت و منتظر ماند. مرد بدون نشان می دهد اما Dougal ایستاده بود در خارج وجود دارد برای حدود 20 دقیقه در کل. سلنیوم برای سرحال سختی بچه مثل من.

در نهایت بهترین بخش هر چند که من تا به حال تصور اومده اما نمی توانست تصور, چگونه بزرگ آن خواهد بود که آن را انجام داد. من تا به حال تا به حال بیش از سهم من از برنده بیش از سال است. دسکتاپ, ابزار جنسی, بازی بسکتبال, که در آن من می توانم له او انجام داد. چکرز بازی ها که من می تواند برنده.

اما هیچ چیز به حال من آماده برای آنچه که اتفاق می افتد زمانی که من شروع به بلند کردن وزنه. وحی. به طور منظم.

“هی Doog? می خواهید دست به گریبان?” من 14. تا به حال شروع به توان رقابتی نوجوان, بدنسازان شدم اما تا به حال برخی از عضلات. فقط به اندازه کافی.

“حتما!”

ما ارسال شده تا روی میز آشپزخانه بود. و در و در. او عرق کردن و تلاش و به آرامی اما قطعا قطعا دست من نقل مکان کرد به سمت از دست دادن جدول که در آن در نهایت به یک استراحت.

من شروع به خنده. واقعی شادمانی. بیشتر شادی واقعی. از آنجا که ما هر دو می دانستند فراتر از سایه شک است که خواهد بود که آخرین بار او را ضرب و شتم من.

و به اعتباری خود را? او فقط به عنوان به آسانی و به راحتی جابجا روش و همه دنیا درست بود.

او و مادرم در نهایت طلاق وقتی 18 سالم بود اما او و من در تماس باشید ، هرگز پدر و مادر همیشه پدر و فرزند خوانده. و اولین تماس من را در روز پدر, هر روز پدر.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.net

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>