من خواب بی خانمان مردان

آن تابستان بود و از جهنم است. من قطع بود و از خانواده مبدا برای اولین بار بود و من به عنوان وحشت زده به من خشمگین بود. من تا به حال قرار داده و پدر من در یک پایه قرار دادن تمام زندگی من و در حال حاضر به دلیل شرایط وحشتناک او افتاده بود. چگونه چرا ؟ مهم نیست. و یا نزدیک به نه به عنوان مهم به عنوان انزوا. و آن ارتباط سببی و چه پس از blowup.

من خانه را ترک کرد. من سرگردان در مرکز شهر. من متوجه یک بی خانمان ، من تا به حال دیده می شود او چند بار قبل از. در اینجا در اسکاندیناوی ما آنها را “The A-Team.” همانطور که در “یک” برای الکلی. آنها را جمع آوری در اطراف دولت-اجرای الکل خروجی, خرید آبجو و ترک خوردگی آنها باز بر روی نیمکت پارک. او یکی از خوش تیپ هستند.

من استفاده می شود برای جلوگیری از. شاید به اشتراک گذاری چند جوک با آنها را در حالی که انجام کارهای, اما من و او هرگز یک اتصال. او معمولا واقعا مست. من نمی شد.

در حالی که من مطمئن هستم که من می خواهم احساس کرده و دیده و شنیده و توسط هر شخص در یک نوار این آسان تر بود … که کمک می کند تا زمانی که شما بسیار حساس فرد (HSP) مثل من.

اما بعد از blowup? من مست بود. من نمی تواند مقابله با اضطراب بیدار شدن از خواب به تنهایی و این واقعیت است که بدن خود من تا به حال اقدام شده است. این همه به من از خود من درد رنگ و لعاب دوران کودکی است. پس من ظهور باز کردن یک بطری chardonnay در ظهر, و من راه من, مرکز شهر, sociably tipsy.

من به پایان رسید تا در میدان شهر. وجود یک باند drunks بسیاری از آنها بی خانمان همان آنهایی که من می چت با یک بار در در حالی که. خوب ما رو به شوخی.

“آیا شما با من ازدواج کن ؟” یکی از آنها پرسید و اینکه در 50s و ازدواج کرده دو بار در حال حاضر من مودبانه آن خندید.

اما پای عیار وجود دارد بیش از حد. من و او رد و بدل نگاهها و اریب کردن نسبت به یک دیگر. ما به پایان رسید تا در جای من.

پشت در محل ما زخم ساخت. او مخزن.

من می خواهم در حال حاضر گفته شده است داستان زندگی خود را: همسرش او را ترک کرده بودند و من به او شده است می خواهم با پس از آن. بنابراین من به او نشان داد برخی از همدلی و پس از آن من خواست او را به حمام و یا حداقل یک دوش.

او آمد از حمام بو کردن مانند یک گل رز. خود را قفل طلایی شد شانه از ظهر. او تا به حال یک مربع فک.

جنس محبت بود. Drunks به طور کلی گرم و دل ، ما خوابش می خرم. صبح روز بعد او رفت و برگشت به خیابان ها. من خوشحالم که به دیدن او بروید.

پنج روز بعد من heebie-jeebies دوباره و رفت و برگشت به مرکز شهر. من به پایان رسید تا در یک حوض پایین رودخانه در پارک شهر.

من ترک خورده باز کردن یک آبجو و یک جرعه طولانی نوشیدن. یک سیگار روشن. نفس.

من نگاه به سمت چپ و حدود چهار متری از من دور شد کلینت ایستوود. او دقیقا مانند یک خوبی حفظ Clint. نوجوان من له Clint بود مرد من lusted برای درست قبل از من بود افتاد.

“با سلام می خواهم یک آبجو ؟” او از من خواست عمومی یک لبخند. او صاف کردن خود gangly و جاروب کردن بازوی خود را در یک دعوت ژست.

“مطمئن” گفتم و دوباره لبخند زد و سپس با ما شوخی کرده است.

پشت در جای او شروع به بازی boogie-woogie من پیانو crooning دور مانند فرانکی چشم آبی است. من سنگ همراه است. نام او رابی و ما رقصید خواند خندید و آن شب.

صبح روز بعد او در عشق بود. من نمی شد.

چرا من لعنتی بی خانمان بچه ها ؟

من مقدار زیادی از drunks اما بی خانمان drunks? نادر. اما این دو مرد مرا جلب کرد در چشمان خود را. روح خود را به من صحبت کرد و آن را همه چیز در مورد محبت و میل به شنیدن و شنیده می شود. من احساس دیده و شنیده ،

در حالی که من مطمئن هستم که من می خواهم احساس کرده و دیده و شنیده و توسط هر شخص در یک نوار این بود که آسان تر و طبیعی تر (outdoorsy?), و با مردم کمتر در اطراف کمک می کند که هنگامی که شما بسیار حساس فرد (HSP) مثل من. من تا به حال دچار ضربه و من خارج از ماشین چین دهنده, بنابراین من احساسی قطب نما بود اما من می دانستم که من نیاز دارم که نزدیک به عشق من می تواند در زمان.

به خصوص با شماره 2, Robbie. او به من نشان داد عشق است. نه تنها او یک پیانیست ماهر و لوله ها به پشت آن اما او تا به حال موسیقی در حال اجرا را از طریق رگ خود را — خوب قدیمی از مد افتاده نوع است. من یک مکنده برای موسیقی است. زمانی که او صحبت می کرد از آن بیرون آمد ریتم — ریتم موسیقی در رگهای من. آن را شاعرانه امضا شده با یک قلب بزرگ. که به من عشق بود.

رابی نگه داشته به آینده را در اطراف برای سال حتی اگر ما تنها fucked یکدیگر در یک بار.

“من در عشق با شما است. چه چیزی شما فکر می کنم مرا جلب کرد اینجا ؟ آن را قطعا نبود نفرت,” او می گفت.

او بر روی نیمکت هنگامی که او آمد در اطراف پس از آن. که هر بار که او مست بود چرا که او مجاز در پناهگاه بی خانمان برای شب هنگامی که او مست است. گاهی اوقات او به ارمغان آورد یک بطری آب سیب که من قدردانی. او پیشنهاد مشروب. من پیشنهاد سیگار.

این خوب بود بچه ها.

به گفته برخی از دانشمندان علوم اجتماعی سوء مصرف مواد است که در مورد محیط زیست است. و این درست به یک اندازه باشد. رابی گاهی اوقات صحبت کردن در مورد چگونه او بی خانمان شد.

“شرم دنبال کردن شرم معتادان دنبال کردن معتادان و غیره وجود دارد احزاب با صدای بلند و همسایه شکایت و اخراج. به عبارت دیگر, آن است که خود تحمیل. آنها یک خانه و یک ماشین و سپس آنها نوشیدن بیش از حد در تعطیلات آخر هفته. سپس آن را به یک عادت تبدیل می شود. سپس شما می توانید از کار اخراج شدند. چرا احساس متاسفم برای آنها ؟ هنوز هم زندگی در یک پله بدون پول خیلی خوب است. اما این همه در مورد گرفتن زندگی خود را در مسیر بازگشت.”

من فکر می کنم که هر زمان که من به مرکز شهر و دیدن آن بچه ها در مغازه مشروب فروشی.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im