رفتن به مهمانی رفتن به شات

چرا شما باید مراقبت از

زیرا در حالی که اسلحه ممکن است کشتن مردم تصمیم گیری های بد قطعا می توانید.

من یکی از کسانی لزبین ها که فکر می کردند که سرد به عنوان گه. چگونه سرد ؟ مواد و rock ‘n’ roll, سرد, سنگین با تاکید بر مواد مخدر و راک اند رول.

آن در منطقه خلیج در اوایل ’90s. یک جای خوب و زمان خوب می شود وجود دارد. من 19 و بی پروا. من استفاده می شود به نقاشی های دیواری دیوار و زمان زیادی را صرف معاشرت با دوستان است.

هنگامی که ما پرتاب یک حزب در یک آپارتمان خالی در ساختمان ما. دلیل: چرا که نه ؟ ما دعوت جهان تا به حال چند بشکه بشکه در وان حمام یک DJ و در نهایت پلیس. معلوم شد همسایگان ما حقوق مالکیت sticklers و در زمان ارتکاب جرم در ما دزدان دریایی-مهمانی در یک آپارتمان ما تا به حال هیچ حق بود. مردم.

IMG_7116

من هم زمان زیادی را صرف با پدر من. او به طور متوسط شما نمی فیلیپینی پدر. او به نقل از گاندی و Saint-Exupéry لذت بردم خوشنویسی و بیلیارد. او سخاوتمندانه گلهای و حکیم است.

او همچنین یک تفنگ جمع آوری. او نمی باید آنها را برای حفاظت او اگر چه پوشیدن یک هفت تیر کوچک در یک جلد چرمی قرار دادن مچ پا بیشتر از زمان. او همچنین نگهداری می شود یکی از زیر سمت راننده صندلی ماشین خود را. تفنگ جمع آوری بخشی بود که او; او همچنین جمع آوری شده را با قلم و نوشت: نامه های عاشقانه به مادرم تا بعد او درگذشت.

او شروع به گرفتن من به محدوده عکسبرداری درست کردن از کایوتی نقطه در جنوب سان فرانسیسکو وقتی که من 13. من هرگز یکی از کسانی که احساس می کنند نیاز به یک تفنگ برای محافظت از خود. من فقط عاشق تیراندازی هدف.

وجود دارد چیزی در مورد دقت و سرعت و قدرت که اسلحه منتشر شده است. شما باید دقیق و هنگامی که شما به یک هدف وجود دارد یک حس رضایت است. آن را نیز در مورد توانایی خود را به خوبی در چیزی است که بسیاری از افراد انتظار نداریم که یک دختر و یا یک زن را به خوبی در.

1930306_39949517576_1322_n

من به یاد داشته باشید برای رفتن به یک مهمانی با پدر و مادرم. من می دانستم که هیچ کس وجود دارد, بنابراین من آویزان کردن در حیاط خلوت که مرز یک میدان بزرگ است. یک دسته از پسران در تلاش بودند به شلیک قوطی حلبی با BB gun. آنها از من پرسید اگر من می خواستم به سعی کنید. من مطمئن هستم که آنها فکر نمی کنم من می خواهم نزدیک به هدف قرار دادن هر چیزی. من در زمان تفنگ و ضربه تمام قوطی.

یک روز من بود با چهار دوستان همان خدمه من مواد مخدر و راک ‘n’ نورد با. ما همه چیز را با هم. ما جوان بودند و معتقد بودند که ما شکست ناپذیر است.

ما را به محلی اسباب بازی R با ما و خرید اسباب بازی Uzis و AK-47s. آن زمانی که شما هنوز هم می تواند خرید تفنگ اسباب بازی که شبیه به آنهایی که واقعی است. من نمی توانم به یاد داشته باشید که چرا ما آنها را خریداری. واقعا…. این نیست که من نمی خواهم به شما بگویم من صادقانه نمی تواند به یاد داشته باشید که چرا.

ما در 101 بزرگراه در جنوب سان فرانسیسکو. چهار نفر از ما شروع به تکان دادن اسلحه اسباب بازی در اطراف ما گانگستر. من در پشت چرخ و حق در مقابل از ما یک کلانتر حمل و نقل ون رانندگی برخی از زندانیان به خانه جدید خود را. من تا به حال فکر: چگونه خنده دار خواهد بود اگر آنها فکر می کردند ما مجرمان مورد شروع به برخی از گه ؟ چرا که نه پاس وانمود ما آنها را نمی بینید و ببینید چه اتفاقی می افتد?

ما کشیده تا در کنار آنها دست تکان داد این لعنتی اسباب بازی و سپس با سرعت بالا.

من آن خندید. همه ما انجام داد.

سپس ما متوجه آنها زیر با ما. و یک بار دیگر ما نمی فکر می کنم هر چیزی از آن را.

ما را از چند مایل به سمت راست تا چراغ شروع به چشمک زدن کند.

“اوه برو.”

ما کشیده به دور خط راست و سپس شروع به کشیدن بیش از زمانی که یک صدا گفت: بیش از بلندگو: “برو به بعد خروج را راست و جلو و به پارکینگ.”

به عنوان ما خاموش خروج ما دیدم ماشین پلیس در مقابل از ما. هنگامی که ما کشیده به پارکینگ وجود دارد بیشتر ماشین پلیس. و سپس ما احاطه شده بودند توسط پلیس, ماشین با درهای خود را باز پلیس با اسلحه کشیده و با اشاره به ما.

“خارج شدن از خودرو و قرار دادن دست خود را در هوا!”

ما باز ماشین درب و پا به عنوان ملاس. ما نمی خواهید برای مردن در آن پارکینگ است.

“قرار دادن دست خود را در هوا در حال حاضر!”

خوب برو فکر کردم چقدر بالاتر می توانید از آنها بروید ؟

“به نوبه خود در اطراف در برابر ماشین و جای دست های خود را بر روی آن!”

پلیس برداشت تفنگ اسباب بازی.

“که صاحب ماشین ؟” یکی خواستار شدند.

“من فراموش آقا.”

“باز کردن تنه. آنچه شما انجام می دهند با این؟”

“ما آنها را خریداری برای تفریح … برای یک حزب است.” که در آن نقطه من می خواهم چیزی گفت. من فکر کردم که ما در مورد رفتن به زندان است. تصاویر فلش از طریق سر من: نوار جستجوهای نارنجی, jumpsuits توده ای از پتو و یک مسواک زندان باندهای.

“شما می دانید که شما می توانید بدست کشته اگر شما اشتباه حرکت می کند. قرار داده و آنها را در تنه در هنگام رانندگی است.”

پلیس بازگشت به ماشین خود را و سوار کردن. دوستان من و من قرار دادن اسباب بازی ها در تنه است.

من واقعا نبود سرد به عنوان گه. آنچه که من واقعا بود احمق گه.

ما رو به عقب در این خودرو سوار و هرگز در زمان کسانی که اسباب بازی ها از تنه دوباره.

خوشبختانه پدر من امان از یادگیری آنچه شما فقط باید. این بود که حداقل من می تواند انجام دهد.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>