لحظات تعریف: از دست دادن اندام به دست آوردن جهان

چرا شما باید مراقبت از

چرا که هیچ چیز می تواند گرفته شده از شما است که شما نمی دهد دور.

Mindfulness
سن دیگو

به شرح زیر است بر اساس آخرین قسمت از لحظات با OZY که ايران در Hulu شروع آوریل 15.

من قرار دادن پا بر روی زمین است. من نمی توانستم آنها را احساس می کنید. زمانی که من در آنها دیدم که آنها بنفش است. من نگاه در دست من و تو را دیدم که دست من بودند بنفش. به من گفت: “مامان ؟ من احساس می کنم دارم می میرم.”

من فشار خون سقوط کرده بود. من در شوک سپتیک. من به یاد داشته باشید این یک پرستار به نام او بود ، او تا به حال اشک رفتن به پایین چهره او و او از دکتر پرسید: “چرا نمی توانم پیدا کردن ورید?” و او گفت: “از آنجا که او در ایست قلبی.”

من شنیده پرستار تماس پدر و مادر من و می گویند: “ما نمی دانیم که او چه کرده است اما او شاید دو ساعت از چپ به زندگی می کنند.” من خونریزی داخلی. در ICU به من گفت به مادرم “آنچه را که من خودم به من؟” فرهنگ آمد و تشخيص مننژیت meningococcal. آنها نیاز به قرار دادن من به القاء کما. من کمتر از 2 درصد شانس زندگی است.

پس از آن من احساس من آخرین ضربان قلب. … من می توانید ببینید سه سایه ها در مقابل من ایستاده. آنها گفت: “شما می توانید با ما و یا شما می توانید اقامت.’ من فکر می کنم من در این فضا عبور بیش از.

من به یاد داشته باشید دکتر Abey بعد به من و او گفت: “امی? هر آنچه در آن است که شما در باور بر این باورند که در حال حاضر است.” و من گفتم: “به اعتقاد من در عشق است.”

پس از آن من احساس من آخرین ضربان قلب و ناگهان من در تمام محیط های مختلف اما من تو را دیدم به اندازه کافی از نور است که من می توانید ببینید سه سایه ها در مقابل من ایستاده. آنها گفت: “شما می توانید با ما و یا شما می توانید اقامت.”

من فکر می کنم من در این فضا عبور بیش از. اما من گفتم: “نه. من آماده برای رفتن. من زندگی نیست زندگی من است. من نمی سقوط در عشق است.”

وقتی که من از کما آنها به من گفت: “اگر ما قطع پاهای خود را در اینجا” — و او [دکتر] اشاره به مچ پا “ما در حال رفتن به مجبور به قطع در اینجا فردا” و او با اشاره به ران.

من گفتم: “اجازه دهید آن را انجام دهد!”

پس از از دست دادن پاهای من در برخورد با خیلی. من 83 پوند است. اما من آماده برای رفتن.

من برای اولین بار مجموعه ای از پا نمی شد این خنک رباتیک ، آنها فقط مرتب کردن بر اساس پیچ و مهره ای همراه با این لاستیک اما من فکر کردم: “من می خواهم به قادر به اسنوبرد دوباره؟”

من عاشق هنر. من عاشق نقاشی است. من عاشق نقاشی است. … یک گروه از بچه ها که من ملاقات کرد که هنرمندان آنها در زمان من اسنوبورد یک روز و من سقوط در عشق با آن است. من می دانستم که این امر می تواند چیزی است که من می خواهم برای بقیه زندگی من است.

من سعی کردم اسنوبورد پنج یا شش ماه پس از اخذ اولین پروتز. مچ پا من نمی خم. من و پای من آمد و رفت و پرواز به پایین کوه با من اسنوبرد, اما من فکر کردم اگر من می تواند به شکل یک راه برای به دست آوردن مچ پا من به حرکت راه من آنها را می خواهید به? پس شاید من می تواند انجام این کار دوباره.

بنابراین من در یک ماموریت رفت و به نام هر تطبیقی مدرسه اسکی در کشور گفت: “آیا شما می دانید هر کسی با یک پای مصنوعی که سنوبردی? آیا می دانید اگر وجود دارد هر گونه اسنوبرد پا وجود دارد؟” من هیچ نوع اطلاعاتی در همه.

من رفت و به من prosthetist و ما فقط برداشت چند بخش های مختلف و قطعات و قرار دادن آنها را با هم. ما در زمان این مچ پا از یک پا و تبدیل آن را به عقب به طوری که آن را خم یک راه خاص است. من خرد شده, انگشتان پا, کردن, بنابراین من می تواند آنها را در بوت.

من نیاز بیشتر زانو خم بنابراین من در زمان این پاشنه آسانسور و با استفاده از نوار مجرای به نوار مجرای آنها به پای من. آنها کار کرده است.

بنابراین در سال 2005 ما [من و همسرم] آغاز یک سازمان به نام تطبیقی ورزش اقدام است. ما ایجاد فرصت برای ورزشکاران معلول قادر به دنبال رویاهای خود را.

و به طوری که در 30 سال پیر شدم یک ورزشکار. به پایان رسید تا به عنوان اولین زن به خانه آوردن یک مدال برنز در پارالمپیک اسنوبورد. من افتخار می کنم که. بود که یک مدال طلا برای من است.

ناگهان من در بیلبوردهای جعبه غلات و مجلات. من در رقص با ستاره ها. من گرفتن مقدار زیادی از توجه رسانه ها. من وحشت زده برای به اشتراک گذاشتن داستان من در اولین … که من می توانید عاطفی. اما پاهای من نیست معلول من آنها من را فعال کنید. و ناگهان من را دعوت به صحبت می کنند و در شرکت های بزرگ است. من در اوج زندگی حرفه ای من.

اما من ایستاده بود بر روی صحنه و من این احساس گرفتگی عضلات در ساق پا است. آن را فوق العاده دردناک است. دو روز بعد من پشت در اتاق اورژانس با یک لخته خون است. من از لگن به پایین هر شریان من چپ پا. آنها می تواند حذف لخته خون از ران اما نه از زانو به پایین.

بنابراین امی نسخه 1 قبل از من از دست رفته من ، امی 2.0: زندگی رویاهای من, سفر در جهان تعیین اهداف و دستیابی به آنها را. و امی 3.0 که در واقع شروع با گرفتن زدم دوباره.

شما می دانید زمانی که من از دست رفته من پاهای من نیاز به چیزی برای جلو و من از طریق بنابراین من به خودم سه گل: من هرگز به احساس متاسفم برای خودم, من از رفتن به اسکی و دوباره که هر زمان که من این را من می خواهم برای کمک به افراد دیگر همان را انجام دهید.

در حال حاضر من واقعا فقط باید به درک که در آن من هستم. من یک خانواده دوست داشتنی. این واقعا چیزی است که بدست من از طریق بسیار است.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>